بحرانی جدید در انتظار خوزستان و بخصوص آبادان و خرمشهر

در روز جهانی  آب ، مخالفت با ساخت سد هشت آباد و نظام سازه ایی انتقال بین حوزه ایی آب را به مبارزه ایی فراگیر و جهانی علیه تخریب محیط زیستتبدیل می کنیم. 

عضو کمپین مر دمی حمایت از زاگرس مهربان با اعلام این مطلب گفت :بر اساس برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد به صراحت از ضربات جبران ناپذیر محیط زیست و انسانها از ادامه روند انتقال بین حوزه ایی آب یاد کرده است. لذا نباید کشور را با هدف انتفاع مادی عده ایی محدود دچار بحرانهای زیست محیطی کرد. 

سمیه صالحی پور افزود : سد و تونل بیرگان ( کوهرنگ ۳) به عنوان یک نمونه از پروژه های انتقال آب طبیعت استان چهارمحال بختیاری را نابود کرده است.
این فعال محیط زیست تاکید کرد پروژه های انتقال آب بین حوزه ایی جزو خطوط قرمز مردم محسوب می شوند و مردم ، فعالان و تشکل های زیست محیطی به هیچ وجه  راضی به انجام چنین پروژه هایی نیستند.
صالحی پور با انتقاد از شورای عالی آب در تصویب سد بهشت آباد گفت : شورای عالی آب بر اساس کدام کار کارشناسی وقتی آب مازاد قابل انتقال از رودخانه بهشت آباد برای انتقال ۲۴۶ میلیون متر مکعب است تخصیصی معادل ۵۸۰ میلیون متر مکعب را از طریق سد بهشت آباد با حجم مخزنی معادل ۱۶۰۰ میلیون متر مکعب را برای انتقال به فلات مرکزی تعریف کرده است.
این فعال محیط زیست تصریح کرد: کمپین مردمی حمایت از زاگرس مهربان ؛ دوم فروردین روز جهانی آب را با شعار  " سد بهشت آباد ؛ جهنم خرمشهر و آبادان  " معرفی و روز جهانی آب را با ایجاد یک سری فعالیت های تبلیغی و ترویجی در مخالفت با سد بهشت آباد به کار و زاری  ملی و بین المللی برای توقف پروژه های انتقال آب تبدیل خواهیم کرد.
منبع : گفت و گو نیوز

پ.ن: محل دقیق احداث این سد بر روی سرشاخه کارون کمی بالاتر از ناغان در چارمحال و بختیاری و کمی پایین تر از شهر کاج در کنار ر وستایی ب همین نام، در اثر ساخت این سد شهر کاج و رو‌ستای ذکر شده زیر آب رفته و حیات کارون به شدت تحدید خواهد شد و مشکلات زیادی بخصوص برای آبادان و خرمشهر به و‌جود خواهد آمد.

 

 

یاداشت فرخ‌ نژاد در سالروز آتش‌ سوزی سینما رکس

یادداشتی اختصاصی حمید فرخ‌نژاد برای ایسنا درباره آبادان و سینما «رکس»، این نوشتار با برداشتی از دیالوگ‌های فیلم گوزن‌ها نوشته شده :

" تو میدونی این کتاب چیه؟ یه نگا به خودت کردی؟ بابا دورو برتو یه نگاهی بکن....بخدا تو از همه‌ی ما آدم‌تر بودی نگات ارزش داشت بگو اسم اونی که تورو عملی کرده چیه؟ شیش دفه واسه خودت بگو، تو دلت بگو ببین دلت نمی‌خواد خونشو بریزی؟ تو میری به اون کسی که بدبختت کرده التماس می‌کنی گریه می‌کنی که بیشتر بدبختت کنه....د کجاس اون چاقوی دسته سفید خوش دست کار زنجونت؟

خدایش خیلی مردی ٬صدات در نمیاد ٬وقتی می‌بردی همه دورت بودن وقتی باختی همه تنهات گذاشتن ٬صدات در نیومد ٬هنوزم همینه سخاوتت رو شکر بابا٬ همه باغای اطراف رو با آب چاهت آباد کردن تو موندیو آب شور٬صدات در نمیاد.

رفیق قدیمیا سال به سال میان بغلت عکس یادگاری میندازن و یا علی مدد تا سال دیگه ٬غمشون نیس که چی می‌کشی و بچه‌هات چی سرشون میاد٬معرفتت رو شکر.

بخدا تو از همه‌ی ما آدم تر بودی٬چی شد که اینجوری شد ؟ولی خدا رو داری غمت نباشه نگات به اون باشه نه بنده‌های بی‌معرفت نارفیقش سرتو بگیر بالا تو هنوز مبصر همه‌ایی ٬ با معرفتی با حالی با مرامی هنوز "بریم" و "باوردت" (محله‌هایی در آبادان) میرزه به صدتا فرشته و نیاورون ٬سرتو بگیر بالا ٬همیشه هستی همیشه میمونی سینما رکست همیشه هست خودش نباشه داغش که هست!."

عکس‌های کمتر دیده شده از فاجعه سینما رکس

شب هنگام 28 مرداد 1357 - سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.

شب هنگام 28 مرداد 1357 - سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 
شب هنگام 28 مرداد 1357 - سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند. 
سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند. 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
 سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 
سینما رکس آبادان، هنگام نمایش فیلم ، دچار آتش سوزی عمدی شد و 377 نفر از تماشاچیان آن پشت درهای بسته، زنده در آتش سوختند.
 

شهری که سینماهایش یکی یکی غیب شدند

آبادان روزی شهر سینماها بود، سینماهایی که سالن‌هایش جا برای سوزن انداختن نداشتند اما حالا از ۱۵ سینما فقط یک سینما فعال مانده است.

سال ۵۷ درست شش ماه پیش از وقوع انقلاب، اتفاقی تن آبادان و ایران را لرزاند. سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد. آدمها مشغول تماشای سید بودند که یک تنه به جنگ قاچاقچیهای محل رفته بود تا جوانان دیگری به سرنوشت او دچار نشوند. لابد توی دلشان داشتند برای رویاهای سوخته سید اشک میریختند که بوی سوختگی همه جا را برداشت. درهای سینما قفل شده بود و فشار جمعیت هم کاری از پیش نبرد. 

خیلی از آبادانیها میگویند این شهر بعد از سوختن سینما رکس دیگر شهر نشد. آبادانی که سرآمد بود، در خیلی چیزها، از جمله در زمینه فرهنگ و تعداد سینماهایش فخری بود که مسافران آبادانی در سفر به تهران به دوستانشان میفروختند. 

آبادان از سال ۱۳۲۸ سینما داشت. سینما «متروپل». بعد سینما «شیرین» ساخته شد، در سال ۱۳۲۶. سینما«خورشید» اما یک سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد ساخته شد. در سال ۱۳۳۱ و بعد نوبت سینما «رکس» بود که در سال ۱۳۳۵ احداث شد. 

بعد از آن سینما «ایران» و سینما «سهیلا» هر دو در سال ۱۳۳۶ ساخته شدند و آخرین سینما هم سینما «کیهان»بود که در سال ۱۳۴۶ احداث شد. 

آبادان دردهه  سی و چهل خورشیدی روی هم ۱۵ سینما داشت: تاج، نفت، گلستان، بهمنشیر و پیروز که وابسته به شرکت نفت بودند و باقی سینماهای عمومی. سینماهایی که همیشه پر از جمعیت بودند. گفته شده که تابستانها هر ماهه بیش از ۷۵هزار بلیت در سینماهای شرکت نفت و ۷۰ هزار بلیت در سینماهای شهر به فروش میرسید اما از سال ۵۷ به بعد سینما که در این شهر ساخته نشد هیچ، تعداد سینماها هم یکی یکی کم شد. از آن ۱۵ سینما، حالا فقط یک سینما فعال است. سینما «نفت»که همچنان به کار خود ادامه داده است. 

ماجرای سینما رکس و اتفاق تلخی که برای آن افتاد انگار باعث شد مردم آبادان دیگر دل سینما رفتن نداشته باشند، خاصه آن که دو سال بعد، درگیر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شدند. جنگی که شهر را به نابودی کشاند و آن را تا مدت‌ها خالی از سکنه کرد. بیشتر مردم آبادان در زمان جنگ از این شهر رفتند. آدم‌هایی که خیلی‌های‌شان دیگر به این شهر بازنگشتند و ترجیح دادند خاطره این شهر را با سینماها و زیبایی‌هایش برای همیشه در ذهن‌شان زنده نگه‌دارند. با این حال این دلیل خوبی نیست که این شهر حالا تنها یک سینمای فعال داشته باشد. شاید به همین خاطر است که هنرمندان آبادانی همیشه به دنبال این بودند که دوباره سینماها را در این شهر زنده کنند. شهری که خیلی چیزهایش را از دست داده است از جمله سینماهایی که روزگاری مایه مباهات مردم آبادان و چشم امید سینماگران بودند.

عقب­ نشینی می­كنیم!

ارمغان بهداروند شعری درباره خرمشهر و جنگ سروده که در ذیل می خوانید:

.

عقب­ نشینی می­كنیم!

 

مادرم خرمشهر را در چمدان گذاشت

پدرم كارون را بغل می ­كرد و «یا ولدی» می­ خواند

كاش عقرب بودیم

و لااقل خودمان را خلاص می­ كردیم...

برگردید به قاب­ هایتان

شگون ندارد

سیاه و سفیدتر از این باشیم

در شب دامادی!

 

روی سرت نقل می­ پاشیدم

خرمشهر سر خم می­ كرد

و «ابوهادی» در بارانداز بندر دور عروس­اش یزله می­ كرد...

ازسری خاطرات استاد رضا ستار دشتی...

به مناسبت 28 مرداد...

آن چه دیده و شنیده ام را می خوانید:
دُرُست در اوج گرما و روشنای نیمروزیِ یک روزِ دَمکرده از شرجیِ بود که تاریکی «بیست وهشتم مرداد» ، بر سرشهر، خیمه زد و پیکرها را از درون لرزاند و «سرها در گریبان» کرد.
وقتی خبر کودتا ی زاهدی وسقوط مصدق ، در اطلاعیه ئی از رادیو ایران پخش می شد ، هرم گرمای نانوائی ، گونه هایم را به آتش کشیده بود و دلم ، از سرمای سقوط ، میلرزید. منتظر نان بودم. نوبتم را رها کردم و به سمت خانه دویدم ، تا اولین کسی باشم که «خبر!» را به اهالی خانه و مردم کوچه مان ، برسانم.
وقتی رسیدم ، همه ی اهل خانه و محله ، ماتم زده در آستانه ی درها نشسته وبه دست های خالی خود و دیگران نگاه می کردند. لبها می گزیدند و روی خاک پیش پای شان ، پوشیده از تُفِ خونابه بود. دستی به شانه ی هم می زدند وناباوری و خشمِ خود را سخاوتمندانه ، با یکدیگر، تقسیم می کردند .
ساعتی بعد ، توده ئی ها و ملی گرایان ــ برای اولین بارــ بی هیچ بیرق و پارچه نوشته ئی ، دست در دستِ هم ، چارراه روبه روی دبیرستان رازی را ــ که بعدها میدانِ مجسمه شد ــ ،اشغال کردند و بلا تکل...یف ، منتظر پاسبان ها و نظامیان ، ایستاده بودند. آمدند و کوبیدند و دستگیر کردند ودست بند زدند وتیر اندازی هوائی کردند و رفتند!.
عده ی زیادی که ازآن معرکه جان به دربرده بودند ، به دنبال پناهگاهی به کوچه ی ما سرازیر شدند.همه ی درها ، به روی شان باز بود ومردم ، شیشه های «آیدین»(تنتوریُد) و پمبه به دست ، کار پانسمان را آغاز کرده بودند. یکی از زخمی های درمانگاه خانه گی ما ، گویا «کِرِن بالا» «راننده ی جرثقیل) بود . همسایه مان «بُمونعلی» ــ که «شیپینگ» کار میکرد ــ او را شناخت و گفت: اِهِه ، ئی مرد ، دلیوِر «کِرِن اکوانه!» ( که قویترین جرثقیل خاورمیانه بود.)
هنوز ساعتی نگذشته بود که بوق تاکسی ها و ساز وضرب مطرب ها ، مردم را از خانه ها بیرون کشیده بود.لُمپن ها «قربون کچل و بُغول باجگیر و منصور چالی» بیرق به دست جلودارِ فاحشه ها ی بزک کرده و پااندازان دسمال به گردن ی بودند که تاکسی ها را پر کرده بودند.جوانترها شان جیغ میزدند:«پاینده باد ، پدرِ تاجدار ما!» و میان سال ها پاسخ میدادند:« زنده باد برادرتاجدارِما!»
اوباش شهر، در پناه نظامیان و پاسبانان و به پشت گرمی مُشتی آدمِ بی خبرِمسلح به چوب و چماق ، محله را اشغال کرده بودند. صدا از کسی در نمی آمد!
«همه جا سیاهی وهمه جا تباهی» بود ، که مثل بختکی روی سینه ی مجروح شهر ومردم ش ، سنگینی میکرد.
روزهای پسین ، مردم در لاکِ تامّل و چاره اندیشی فرو رفتند و آتش های گداخته ی خشم شان را زیر انبوهی از خاکسترِ بردباری ، پنهان کردند . آنان به تجربه دریافته بودند که : آتشِ روشن ، «گرگان» را از جایگاه «آدمیان » با خبر میکند. از آن رو بود که آتشِ شوق آزادی شان را ، پنهان کردند .

توهین استاندار اصفهان به مردم خوزستان....!!!!!

به گزارش شبکه خبری دز(دز ان ان)، استاندار اصفهان در مصاحبه ای ضمن توهین به خوزستانی ها و انتقاد از تجمع مردم خوزستان در حمایت از انتقال آب کارون گفت: با تجمع در کنار زاینده رود موافق نیستم چون معتقدم بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم اصفهان بالاتر از مردم خوزستان و چهارمحال است.
استاندار اصفهان با بیان مطلب فوق گفت: برای احیای زاینده رود طرحی پنج ماده ای توسط کارشناسان تهیه کرده ایم و در حال حاضر در حال پیگیری این طرح از طریق مراجع ذی ربط هستیم.
دکتر زرگر پور در رابطه با زاینده رود، افزود: در شرایط عادی اگر خشکسالی نداشته باشیم ۲۰۰ میلیون متر مکعب کسری آب داریم و در صورتی که خشکسالی داشته باشیم ۶۰۰ ملیون کسری داریم، در حال حاضر هم که سالها است دچار خشکسالی هستیم.
استاندار اصفهان ساماندهی مشکل زاینده رود را نیازمند فضایی آرام و منطقی دانست و گفت: با تجمع در کنار زاینده رود موافق نیستم چون معتقدم بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم اصفهان بالاتر از مردم خوزستان و چهارمحال است.
وی تصریح کرد: مردم و مسئولان اصفهان حرف خود را درباره مشکلات شهرشان با فریاد و غوغای بیهوده بیان نمی کنند بلکه برای این مسئله راهکارهای منطقی می اندیشند.

آب کارون را می برند و ما صدامون در نمیاد؟؟؟!!!!

سال هاست که دارد بر مردم خوزستان سختی هایی روا داشته می شود و هیچ کس نیست که صدای این ملت را به مسولین برساند؛ آب گوارای رودهای خوزستان شور و غیر قابل شرب شد صبر کردیم، جوانان بیکار با وجود ثروتهای عظیم نفتی در خوزستان بی داد می کرد صبر کردیم، گرد و غباری که مهمان نخوانده بود طبیعی جلوه داده شد چیزی نگفتیم و الان هم نوبت رسیده به سرقت آب خوزستان این غم را کجای قلب زخم خورده ی خود قرار دهیم؟ آیا محروم کردن مردم یک خطه از نعمت های الهی ظلم نیست ؟ این ظلم نیست ، مردمی که سالها با عوامل طبیعی و غیر طبیعی بیشماری دست و پنجه نرم کرده اند را نادیده گرفته و اشک را بر آنها تحمیل کنیم تا عده ای در مرکز کشور بتواند آخر هفته در کنار زاینده رود ناهار و شام بخورند و شاد باشند؟؟ ما به کجا می رویم؟؟؟

آغاز هفته غیرت و دفاع از شرافت بر همه جوانمردان عاشق این خاک گرامی باد ...

قاسمپور: قشنگ‌ترین غروب، غروب آبادان است/ به صعود به لیگ برتر امید زیادی داریم

مصاحبه ای با ابو قاسم پور مربی متعصب صنعت نفت که در زیر می خوانیم؛

سرمربی صنعت نفت آبادان ضمن ابراز امیدواری از موفقیت تیمش می‌گوید دلیل بازگشتش به آبادان، تعصبش به این تیم و ادای دین به شهرش است.

ابرهیم قاسمپور با اشاره به حضور مجددش در آبادان، از دلایل حضورش در این تیم صحبت کرد و افزود: بحث آبادان که می‌آید دل امثال من برایش تنگ می‌شود. آبادان شهر ماست و به آن تعصب داریم. ما نسبت به نفت همیشه حساسیت داشته‌ایم و حتی اگر در خارج از آبادان کار کنیم، دلمان آنجاست و با شکست‌هایش حرص می‌خوریم. واقعا حیف این تیم است که در لیگ برتر نباشد و من به خاطر تعصبم به نفت و حضور دوستانم در این تیم برای ادای دین به نفت بازگشتم. خیلی دوست دارم به نفت آبادان کمک کنم و با وجود داشتن پیشنهادات مالی بهتر از تیم های دیگر، ترجیح دادم به شهرم بازگردم. برای من قشنگ ترین غروب، غروب آبادان است و با وجود کمبود امکانات در این شهر، من کار در این شهر را به هرجای دیگری ترجیح می دهم.

او در ادامه با اشاراه به نقش تماشاگران نفت آبادان در موفقیت های این تیم، گفت: هنوز کار ما آغاز نشده تا ببینیم چقدر مورد استقبال هواداران صنعت نفت قرار می گیریم اما طبیعتا اگر خوب باشیم، حتما تماشاگران از ما استقبال خواهند کرد. هواداران صنعت نفت همیشه کمک حال ما در سختی ها بوده اند و ما برای موفقیت نیاز به حمایت آنها داریم.


رییس جمهور رسما کارش را آغاز کرد

امروز بعد از ظهر مراسم تحلیف حجت‌الاسلام حسن روحانی بعنوان یازدهمین رئیس جمهوری اسلامی ایران در صحن مجلس شورای اسلامی بر گزار شد.در همین راستا میهمانان داخلی و خارجی دعوت شده به این مراسم به خانه ملت آمدند.

در این میان غیبت احمدی نژاد در مراسم جلوه می نمود و صندلی خالی او به چشم می آمد.

پس از سخنرانی رییس مجلس و رییس قوه قضاییه نوبت به روحانی رسیدکه او نیز در ادامه سو گند یاد کرد .

در ادامه نوبت به سخنرانی روحانی رسید ، او در طی سخنرانی خود تنها راه تعامل با ایران را از طریق احترام و کاستن از خصومت ها دانست و فرمود با زبان تکریم سخن بگویید نه تحریم.

در آخر نیز اسامی وزرای خود را به مجلس اعلام نمود.

در واکنش به تحلیف روحانی کاخ سفید طی بیانیه ای بار دیگر به مردم ایران که در انتخابات کاری کردند تا صدایشان شنیده شود، تبریک گفت و در ادامه اظهار امیدواری کرد که تعامل با ایران در موضوع هسته ای شکل بگیرد.

حرف دل یه جوون آبادانی...!!!

یادم میاد هفت یا ، هشت سال پیش که رییس جمهور اولین سفر استانیش رو به شهرمون اومد خوشحال بودم چون حرفای دکتر امیدوار کننده بود ، دکتر می گفت دیگه مشکل آب حل میشه ، دیگه نمی بینیم کسی سیلندر گاز بذاره رو دوشش  ، می گفت جوونای آبادانی نباید بی کار باشن ، می گفت گوش مسئولای بی لیاقت رو می پیچونه ، قول تاسیس شرکت فولاد خرمشهر و پالایشگاه دوم آبدان رو داد و... ، خوب منم حق داشتم خوشحال و امیدوار بشم ، بهرحال اون موقع من تازه دیپلم گرفته بودم و با خودم میگفتم اگه برم دانشگاه لیسانس بگیرم و خدمتم رو هم برم ،  بعد تو شهر خودم میرم سر کار و  به مردم و شهرم خدمت میکنم ولی دریغ هشت سال تموم شد و هیچ کدوم از قول ها عملی نشد و از پالایشگاه هم فقط یه تابلو هست توی بیابون و یه حسرت بزرگ تو دل مردم و یه عالمه جوون تحصیل کرده بیکار که فقط دنبال این هستن که از هر راهی شد پول در بیارن چون در غیر این صورت دیوونه میشن ؛ اینا که من اینجا نوشتم ، یک نوشته سیاسی یا هم چین چیزایی نبود ، فقط و فقط درد دل یه جوونی بود که روزگاری امید به آینده داشت ولی الان نمیدونه سرانجامش چیه و از رییس جمهور بعدیش میخاد که وعده ی پوچی نده ... .

وقتی دمای هوای آبادان به ۸۳ درجه رسید

روزنامه اطلاعات در تاریخ ۶ مرداد ۱۳۳۲ نوشت: به طوری که دیروز خبرنگار ما در گزارش تلفنی خویش اطلاع داد گرمای فصل تابستان در این چند روزه در نقاط جنوب و مخصوصا در خوزستان به شدت سرسام‌آوری رسیده و طاقت و آرام را از مردمان آن نواحی ربوده است.

خبرنگار ما در دنبال خبر دیروز خود، امروز طی گزارشی تلگرافی چنین اطلاع می‌دهد: از ده روز به این طرف گرمای بی‌سابقه‌ای در آبادان شروع شده است و درجه حرارت در سایه به ۴۹ درجه بالای صفر و رطوبت هوا به ۸۰ درصد و درجه حرارت هوا در آفتاب به ۸۳ درجه سانتیگراد رسیده است. هر روز جمع زیادی دچار گرمازدگی می‌شوند و به بیمارستان منتقل می‌شوند. تاکنون ۱۵ نفر از شدت گرما و بر اثر آسیب آفتاب‌زدگی فوت کرده‌اند.
یکصد و شصت نفر از ایرانیان مقیم کویت هم دچار گرمازدگی شده و آن‌ها را به آبادان آورده‌اند و متاسفانه عده‌ای از آنان در بین راه تلف شدند. خبرنگار ما ضمناً اضافه می‌کند که با این شدت گرما قاچاقچیان هر روز مقادیر زیادی یخ از آبادان که بایستی به مصرف اهالی برسد به کویت حمل می‌کنند و وسایل تسکین و تخفیف گرمی هوا را هم از دست مردم می‌ربایند.

تلگرافی که از خبرنگار ما در خرمشهر رسیده حاکی است که گرما در آنجا هم به ‌‌نهایت درجه شدت خود یعنی در سایه به ۴۶ درجه و در آفتاب به ۷۷ درجه سانتیگراد رسیده است. متاسفانه یخ هم کمیاب می‌باشد و اگر یخ‌های مصنوعی پیدا شود هر قالبی به ۱۲۰ ریال به فروش می‌رسد در صورتی که نرخ عادلانه آن ۳۰ ریال می‌باشد. دیروز مسافری که بلیط راه‌آهن در دست داشت در اثر گرما فوت کرد و دو نفر کودک خردسال از شدت حرارت هوا در بغل مادرشان تلف شدند. در قطار راه‌آهن دو نفر زن که یکی از آن‌ها هم حامله بود، در بین راه اهواز و خرمشهر مُرده‌اند.

خَلوت شبانه


شب های باد شرجی و بوی خوش اطلسی ،
پیچیده در شولای سکو ت و خلوت نخلستان
گذر شبانه از کوچه های خیس شمشادی
همنشین با«رودابه»ی اروند،
به تماشای رقصِ موج ریزه های عاشق
و تکرار بوسه هاشان،
بر لبانِ تشنه ی ساحل
دوره می کنم اکنون،حضورِ دیروز تو را،
... گره سبزِ دخیل ی می زنم؛
اجابت دیدارِ فردا را

........................................................

"استاد رضا ستار دشتی"

برديم و رفتيم جام جهاني.....

عجب هفته ي غرور آفريني بود ، اول از همه حضور حماسي مردم پاي صندوق هاي راي و انتخاب مقتدر دكتر روحاني و بعد از اون هم صعود مقتدرانه ايران به جام جهاني كه جشن مردم را كامل كرد ،

 خداقوت بچه ها ، متشكريم كه با غيرت بازي كرديد ، دمت گرم كيروش ......

خبرگزاری فارس: ایران مقتدرانه به جام جهانی برزیل صعود کرد/پیروزی بر کره جنوبی در اولسان

قوچان نژاد

گل كاشتي گوچي

خبرگزاری فارس: نکونام: کی‌روش برای صعود به جام جهانی زحمت زیادی کشید/در خدمت استقلال هستم

كاپيتان بزرگ تيم ملي بدون تو تيم رو نمي تونم تصور كنم

خبرگزاری فارس: آبولا: کی‌روش به وعده‌اش برای حضور در جام جهانی عمل کرد

دمت گرم كيروش

خبرگزاری فارس: بچه‌ها گل کاشتند

 

روحانی رییس جمهور منتخب ایران ، تبریک میگم...

خبرگزاری فارس: پیروز انتخابات ملت ایران است/دست همه اعتدال‌گرایان، اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان را به گرمی می‌فشارم

 

 

خرمشهري كه «آزاد» شد، بايد «آباد» شود

سوم خرداد در تاريخ ايران اسلامي روزي است به‌يادماندني و جاودانه كه همواره در تقويم ما خواهد درخشيد.
روز فتح خرمشهر روزي نيست كه بتوان آن را فراموش كرد و يا بدان بي اعتنا بود.
در سومين روز از خرداد 1361 شهر خونين شهر دوباره به دامان ايران بازگشت و همگان با چشم خويش معجزه الهي را ديدند.

آزادي خرمشهر آرزوي هر ايراني بود كه هر لحظه آن را از خداوند تمنا مي‌كرد.
دشمن بعثي نيز به اهميت خرمشهر واقف بود و از آن رو بود كه صدام اعلام كرده بود اگر ايراني‌ها خرمشهر را از ما بگيرند، ما كليد بصره را به آنها خواهيم داد. اما پس از فتح خرمشهر صدام اين وعده‌‍‌‌‌‌اش را فراموش كرد! چرا كه دچار گيجي و هذيانگويي شده بود.

در اين باره حسين كامل (داماد صدام و از فرماندهان ارتش بعث) گفته بود: پس از فتح خرمشهر، صدام ساعت‌ها از حال رفت. به زحمت به هوش مي‌آمد و با بدگويي به فرماندهان خود اعلام مي‌كرد كه آنها به من خيانت كردند. اصلا باور نمي‌كرد كه جز خيانت فرماندهانش امكاني براي باز پس گيري خرمشهر توسط ايرانيان وجود داشته است.

در سوم خرداد 1361 خرمشهر پس از 575 روز اشغال و با وجود استحكامات زيادي كه در اين شهر بود و نيروهاي فراوان محافظ آن، با همت و تلاش رزمندگان آزاد شد. آن روز لبخندها بر لب‌ها نشست و جوانه اميد در دلها روييد. ياد شهيدان مظلوم و غريب خرمشهر اشك‌ها را جاري ساخت. اشكي كه با اشك شوق در هم آميخت. آن روز ايران همه خرمشهر شده بود و خرمشهر ايراني كوچك كه به مردان و زنانش مي‌باليد.

فتح خرمشهر ثمره حماسه آفريني و رشادت و مقاومت همه مردم ايران بود. آنها كه از اعزام فرزندانشان به جبهه‌ها دريغ نمي‌كردند و همزمان با تشييع شهيدانشان عزيزان ديگري را به جبهه‌ها مي‌فرستادند.

اما:
از آن روز تاكنون سي و دو سال سپري شده است؛ يعني 384 ماه. اما به‌رغم همه تلاش‌هاي صورت گرفته، هنوز خرمشهر دارای مشكلات فراوان و كمبودهايي جدي راست. بي‌رونقي بندر خرمشهر، عدم لايروبي كامل اروندرود و كارون، وجود ساختمان‌هاي نيمه‌كاره، كمبود بيمارستان و مراكز درماني در اين شهر و بيكاري فراوان جوانان و تحصيل‌كردگان، تنها بخش‌هايي كوچك از اين مشكلات است.
در سوم خرداد هر سال و همزمان با سالروز فتح خرمشهر، رسانه‌ها و مطبوعات نام خرمشهر را بزرگ مي‌كنند بدون آنكه از نابساماني‌هاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و حتي امنيتي آن يادي كنند و براي رفع آنها چاره‌اي بينديشند. مسئولان نيز با وعده و وعيدهاي بزرگ خرمشهر را به صبر و بردباري فرا مي‌خوانند و حتي گاهي رييس جمهوري در سال 1388 خود را فرماندار خرمشهر مي‌نامد كه مي‌خواهد شخصا مشكلات خرمشهر را حل كند!
اين روزها كه بازار وعده‌هاي بزرگ در كلام و تبليغات نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري گرم است، شايسته است كه به اين شهر نيز توجه خاصي شود. شهري كه نگين نقشه ايران است.
مردم خرمشهر كه در طول هشت سال دفاع مقدس خوش درخشيدند و گلزار شهدايشان تابلويي زيبا از آن فداكاري است. چشم به دستان پرتوان كسي دوخته‌اند که با همت و تلاش و به‌كارگيري همه نيروهاي دلسوز انقلاب، دوباره شادي و نشاط زندگي را به مردم قهرمان و نجيب خرمشهر تقديم دارد.
و آن روز دور نيست؛ روزي كه خرمشهر، آباد شود.

خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد

خرمشهر شهری است که با دلارمردی‌های رزمندگان اسلام آزاد شد اما با گذشت 31 سال آباد نشده است.

در آستانه سوم خرداد دیگری قرار داریم روزی که به یاد عملیات غرورآفرین بیت‌المقدس، خرمشهر بار دیگر در کانون توجهات عمومی قرار می‌گیرد و برای یک روز هم که شده عزیزدردانه این مرز و بوم می‌شود.

اما چه سود که خرمشهر در طول سال فقط و فقط یک بار عزیز است و دیده می‌شود و رسیدن غروب این روز به معنای فراموشی دیگری برای این شهر و مشکلات آن است.

31 سال آزادی خرمشهر و 22 سال از پایان جنگ تحمیلی می‌گذرد اما خرمشهر همچنان خرم شهر نیست و تنها نامی از خرمی که تداعی‌کننده روزهای باشکوه قبل از جنگ و رونق این شهر است بر زبان‌ها باقی مانده است.

پایتخت دفاع مقدس ایران با گذشت سال‌ها از پایان جنگ همچنان ترکش‌ گلوله‌ها و خمپاره‌های نیروهای بعثی را بر پیکره خود احساس می‌کند به طوریکه به گفته برخی افرادی که از شهرهای دیگر وارد خرمشهر می‌شوند گویی جنگ دیروز در خرمشهر پایان یافته است.

هرچند نباید از کارها و خدمات انجام شده در این سال‌ها در راستای عمران و آبادانی خرمشهر گذشت اما باید به این نکته نیز اذعان داشت که حق شهری که مردمانش 35 روز با دستان خالی در برابر رژیم بعث عراق مقاومت کردند بسیار بیش از این است.

آری حق این مردم بسیار بیش از این است که پس از بازگشت به شهرشان و با گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ اشتغال دغدغه اصلی جوانان‌شان باشد در حالی بسیاری از شرکت‌های بزرگ موجود در این شهر با جذب نیروهای غیربومی خود به این مشکل دامن‌زدند.

حق مردم خرمشهر بسیار بیش از این است که 31 سال پس از آزادی، شهرشان در تامین ابتدایی‌ترین امکانات زندگی شهری از جمله فاضلاب، آسفالت مناسب خیابان، آب شرب و... ناتوان باشد.

اینجاست که سخنان مقام معظم رهبری که در مورد خرمشهر که فرمودند: "خرمشهر معلوم می‌شود خیلی کار دارد، باید ساخته شود این را زنده کنید این مهمتر از مراسم است" بیش از پیش اهمیت خود را نشان می‌دهد.

من نمی دانم باید چند سالروز دیگر این عنوان را قرار دهم ولی امیدوارم در دوران عمرم آبادی آبادان و خرمشهر را ببینم...

روزی ، از روزهای روشنِ آن روزگار!

این جا روبه روی دبیرستان رازی ست. از همان اول صبح ، زن و مرد و بچه ، توی پیاده روها ، چند پشته ایستاده اند وبچه ها ردیف به ردیف، روی زمین ، چارزانو نشسته اند .هنوز اردیبهشت آبادان، «اردیجهنم»نشده (1).منتظرند تا کارنوال «اول ماه می»شروع شود. جوانان سپید جامه ی توده ئی ، با بازوبندِ انتظامات ــ بی این که کار خاصّی داشته باشند ــ جلو مردم جولان می دهند.
قرار است ، کاروان از رو به روی باشگاه ایران آغاز شود و رو به روی سینما تاج ، پایان یابد.
اولین گروه ، اداره ی «ترانسپورت» و اتوبوسرانی ست ، که پیدا شان می شود.چندین شتر قالیچه پوش ، سلسله وار ، ازپیش روی ما می گذرند. روی اولین شتر ، نوشته شده : «حمل ونقل» و روی دومی تابلو «اتوبوسرانی» به چشم می خورد. بغلِ یکی از شترها که آراسته تر ست ، نوشته: «اتوبوس کارمندی» و پشت سرش ، اُلاغ مفلوکی ، تابلو: «تریلی کارگری» را ، روی جُلش آویخته اند! بعدی ، خر پیر و زهوار دررفته ئی ست ــ شاید خر زایر غضبان ــ که روی جُلش نوشته شده: : «اتوبوسِ شهری»(بازهم آبروداری کرده بودند وگرنه باید «شهری گدا»می نوشتند.)
«اتوبوس آغ بُوا»(شهری گدا)،هنوز بیست متری نرفته بود که تب و لرزش گرفت و مُرد که مُرد.راه را بند آورده بود. چند تا مرد به کمک رفتند و هُل ش دادند و تو پیاده رو چال ش کردند.
پشت سر آن ها ، کارکنان بیمارستان واداره ی آمبولانس ها می آیند.بعد ازآن ، تریلی رو باز و بی حصاری هست ، که رویش نمائی از بخش سوانح بیمارستان را مجسم می کند. بیماری فرضی ــ احتمالا کارگری ــ روی «برانکارد» خوابیده و سر تاپایش با گچ وپانسمان «آنکادره» شده . دوتا «نرس» و یک دکتر ــ که انگار روپوش سفید و آهار دارشان ، تازه از «لاندُری» در آمده ــ از مجروح مراقبت می کنند. روی تریلی بعدی ، یک فرشته ی بالدار ایستاده و عزرائیلِ ــ چماق به دست ــ کناراو ست! (که شاید ، منتظر نجات یا مرگِ کارگر، هستند.).
روی تریلی بعدی ، دو سه عمله و یک بنّا ،مشغول ساختن دیواری کوتاه هستند. بچه ئی می گوید : بناها اومدن!. مردی ــ شاید پدرش ــ گفت ، بُگو : «کانسرکشن»
روی همین تریلی ، علاوه بر کارگران عرقریز، یک نفر روی صندلی راحتی پارچه ئی زیرِسایبانی با کلاه «کبّوسی»(2) و کت شلوار سفید ، نشسته و به لیوانی ــ محتوی چای کمرنگی ، به جایِ «ویسکی» ــ لب میزند و یک نفر با بادبزنی ، مشغول باد زدن او ست!
بعد از آن ها ، آهنگرها می آیند که کوره ئی روی تریلی نصب کرده و پسر بچه ئی ، بادِ کیسه ئی چرمی را در کوره می دمد. کارگری ، آهن گداخته ئی ، بیرون می کشد و سه آهنگر، یک درمیان و«ریتمیک» ، با پتکی سنگین ، روی آهن می کوبند و بچه ها می خواهند جرقه ها را در هوا بقاپند.روی همین تریلی چند حلبی ساز، با پلیت های «چینکو»(گالوانیزه) سطل و آفتابه لحیم میکنند.
وقتی تریلی بعدی با چند دلّه ی نفتی و «درام»(بشگه) میرسد، بچه ئی ، داد میزند : «دلّه سازاهم ئومدن» و شاید همان مرد بود که گفت: نه ، بُگو «پی اُ دی»
.صف اداره ی حفاظت شرکت ، با ورود همسایه مان «حاج یوسف» شروع شد ، که تا چندی پیش«چاووش»(پلیس شرکت نفت)بود و حالا «اسپَکتور» (بازرس) شده . روی موتور سیکلت «ساید کار»ش(3) نشسته و«ناتور»ی هم ، تویِ صندو ق بغل دستش ، نشانده و چه «فیسی» می کند. .کنار خیابان ، پلیس اونیفُرم پوشی ، با «سیکل سرخِ هرکولس » ش ، به احترام یوسف ، کلاه از سرش برمیدارد..
تریلی بعدی عینهو بازار «صفا»ی «احمد آباد» ست.مردی که صورتش پراز کف صابون ست نشسته و مرد دیگری تیغ به دست بالای سرش ایستاده. پیرمردی ، مدادی پشت یک گوش و سیگاری ــ شاید« اُشنو» ــ پشت گوش دیگرش، گذاشته و تخته ئی را رنده می کند. دیگری با مترِ پارچه ئی، سرشانه و آستین بچه ئی را اندازه می گیرد.
اما اوج کارنوال وقتی ست که تریلی هایِ نانوائی تافتونی و لواش از راه می رسد. رویش ، روی هر یک، تنوری کا ر گذاشته اند و شاطرها ،مدام نان به تنور می زنند و د رمی آورند و به سوی ما بچه های ــ همیشه گُشنه ــ پرت می کنند. بزرگترها در هوا «بُل می گیرند». مردان عیالوار لقمه ئی می کنند و باقی را بین بچه ها تقسیم می کنند. اما «یلغوز و عزب ها»(مجردان) ، مالیات سنگینی از قرص نان می گیرند و لقمه ی ناقابلی به بچه ئی میدهند.( که :این بوده وهست ، رسمِ سرایِ کُهن!)
باور می کنید که: بوی خوش و گرما یِ آن لقمه ی اهدائی و مزه ی خوشترش ، هنوز یکی از عزیز ترین یادهائی ست که در پستوی کوچک خاطرم ؛ جا خوش کرده است؟
**********************************
1.هنوزاردیبهشت ما،« اردیجهنم» نشده بود، نه آن جا و نه هیج دیگرجای ایران و نه درتاریخ ما.
2.کلاهی از نوعی چوب پنبه با پوششی از کتان که معمولا در شکار های تابستانی به کار می رفت. 3.موتورهای سه چرخه ئی که سمت راستش صندوقی برای نشستن یک مسافر داشت.

بر همه ی گردانندگان چرخ زندگی، فرخنده باد این روز.

""از سری خاطرات استاد رضا ستار دشتی""

اندوه آبادانی ها از سقوط نفت

تیم فوتبال صنعت نفت آبادان در این فصل با کسب نتایج ضعیف و دور از شان و انتظار فوتبال آبادان بار دیگر به لیگ دسته اول سقوط کرد و این سقوط موجب اعتراض و ناراحتی هواداران پرشمار این تیم شد.

مدیران باشگاه صنعت نفت ابتدای این فصل وعده داده بودند در پایان فصل جاری بین پنج تیم برتر جدول قرار گیرند و حتی با جذب بازیکنان جدید قول کسب سهمیه آسیا را داده بودند.

اما برای اینکه عیار تیم صنعت نفت مشخص شود تنها شش هفته فرصت نیاز بود و از همان هفته های ابتدایی مشخص شد صنعت نفت امسال جز تیم های فانوس بدست است.

حال بعد از سقوط این تیم به لیگ دسته اول فوتبال کشور اشک هواداران این تیم در چشمانشان حلقه زده و از مسوولین این باشگاه انتظار پاسخگویی دارند.

هواداران می گویند: با همین منوال که تیم صنعت نفت پیش می رود باید شاهد سقوط بعدی تیم نفت در فصل آتی از لیگ دسته یک به دسته دو نیز باشیم.

ˈپویا سامانیˈ یکی از این هواداران در گفت و گو با خبرنگار ایرنا گفت: نفتی ها فصل گذشته با 57 گل خورده ضعیف ترین خط دفاعی را داشتند و انتظار داشتیم این فصل برای رفع مشکل خط دفاعی چند بازیکن تراز اول جذب کنند اما در کمال تعجب این کار صورت نگرفت.

وی اظهار داشت: صنعت نفت فصل گذشته با واسطه درخشش ˈفونیکه سیˈ توانست در لیگ برتر باقی بماند اما با لجبازی های ˈکاستاˈ سرمربی پرتغالی این تیم فونیکه سی را از دست داد.

این هوادار آبادانی افزود: جای تعجب است مربی که کارنامه درخشانی در فصل گذشته نداشت و با ستاره های تیم بی مهری کرده بود چگونه از سوی مدیران باشگاه به عنوان سرمربی انتخاب شد.

سامانی گفت: مقصر اصلی این سقوط بدون شک ابتدا کاستا و بعد از آن مدیرانی هستند که وی را به عنوان سرمربی انتخاب کردند.

ˈحمید چهره نگارˈ دیگر هوادار تیم فوتبال نفت آبادان تغییرات پیاپی در بخش مدیریت و کادر فنی را دلیل اصلی ناکامی این تیم دانست و اظهار داشت: وقتی یک باشگاه نه در بحث مدیریت و نه در بحث کادر فنی ثبات نداشته باشد نتیجه آن سقوط به لیگ دسته اول است.

وی افزود: سال گذشته تیم شاهین بوشهر همین روند تیم صنعت نفت را طی کرد و به لیگ دسته اول سقوط کرد و امسال این تیم صنعت نفت بود که با تکرار اشتباه شاهینی ها روانه لیگ دسته اول شد.

این هوادارآبادانی گفت: ابتدای فصل تیم در حال جذب بازیکن بود که ˈعلی حکمتˈ مدیرعامل وقت باشگاه کاروان زیارتی خود را به مکه برد و هیچ نظارتی بر نحوه بازیکن گیری نداشت و این فرصتی بود برای برخی افرادی که فقط بدنبال اهداف خود بودند.

چهره نگار خاطرنشان کرد: تنها تفریح و دلخوشی ما آبادانی ها فوتبال و تیم صنعت نفت است اما این دلخوشی هم با تصمیمات برخی افراد غیر ورزشی از ما گرفته شد و اکنون هیچکس جوابگو نیست.

ˈمسلم بناپورˈ دیگر هوادار تیم فوتبال نفت آبادان گفت: معلوم نیست امسال چه بلایی سر تیم نفت آوردند که بازی به بازی تعداد تماشاگران در ورزشگاه تختی کمتر و کمتر می شد.

وی اظهار داشت: صنعت نفت همیشه به طرفداران خود متکی بود اما این تیم در این فصل آنقدر ضعیف بود و آنقدر حاشیه داشت که حتی هواداران هم حاضر به حمایت از این تیم نشدند.

هوادار تیم فوتبال نفت آبادان افزود: در کجای دنیا یک تیم در طول یک فصل سه مدیرعامل و چهار سرمربی عوض می کند که در آبادان این اتفاق افتاد؟

بناپور گفت: اگر مسوولین سیاسی آبادان از مسوولین باشگاه صنعت نفت دلیل این اتفاقات را خواستار می شدند و اجازه نمی دادند آنها هر کاری که دلشان می خواست بکنند شاید تیم به لیگ دسته اول سقوط نمی کرد.

وی تصریح کرد: متاسفانه مدیران صنعت نفت مقصر این ناکامی را هواداران آبادانی قلمداد کردند اما اعتراف نمی کنند اشتباه از خودشان بود که با تصمیماتشان باعث سقوط تیم به لیگ دسته اول شد.

ˈعلیرضا خلیلی نیا سخنگوی باشگاه صنعت نفت آبادان درهمین ارتباط در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار داشت: سقوط تیم به لیگ دسته اول دلایل زیادی داشت و اشتباهاتی صورت گرفت تا تیم قربانی شود.

وی گفت: مسائل فنی تنها 20 درصد در سقوط تیم نقش داشت و 80 درصد حاشیه ها و تغییرات پیاپی بود که تیم را از لیگ برتر دور کرد.

سخنگوی باشگاه صنعت نفت خاطرنشان کرد: تغییرات در باشگاه بجای اینکه مشکل گشا شود باعث بروز مشکل و ایجاد حاشیه در تیم شد.

خلیلی نیا افزود: مدیریت باشگاه در برکناری ˈکاستاˈ عجله کرد و باید تا پایان نیم فصل اول به وی فرصت می داد اما با تغییر مدیریت در باشگاه کاستا نیز برکنار شد.

وی درخصوص ازدست دادن بازیکنانی مانند فونیکه سی و پاچیان گفت: پاچیان مورد تایید هیچکدام از اعضای کادر فنی نبود به همین دلیل وی را کنار گذاشتیم اما در خصوص فونیکه مسائل مالی باعث شد وی را از دست دهیم.

سخنگوی صنعت نفت اظهار داشت: فونیکه سی از امارات پیشنهاد سه میلیارد تومانی داشت و ما نمی توانستیم این مبلغ را به وی پرداخت کنیم.

خلیلی نیا گفت: تیم می توانست در نیم فصل دوم بجای جذب شش بازیکنی که به تیم کمکی نکردند دو بازیکن تاثیر گذار جذب کند اما این فرصت طلایی را از دست داد.

وی افزود: هیات مدیره در جذب بازیکن اختیارات کامل را به سرمربی ها دادند و این شاید اشتباهی بود که ما مرتکب شدیم زیرا می توانستیم در بحث جذب بازیکن عملکرد بهتری داشته باشیم.

سخنگوی صنعت نفت نقش هواداران در این سقوط را تاثیر گذار دانست و گفت: هواداران خیلی زود تیم را تنها گذاشتند و به تیم پشت کردند و اگر آنها کمی صبر می کردند شاید اکنون نتیجه بهتری می گرفتیم.

دانش‌آموز آبادانی مقام سوم مسابقات نقاشی بهداشت جهانی را کسب کرد

کسب مقام جهانی توسط دانش‌آموز آبادانی محمد مولوی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در آبادان اظهار کرد: سمانه شاکری یوسفی در مسابقات بین‌المللی نقاشی بهداشت جهانی موفق شد به عنوان سوم دست یابد.

وی افزود: این دانش‌آموز در مقطع چهارم ابتدایی مشغول به تحصیل است و موفق شد در این مسابقات عنوان یکی از نقاشی‌های برتر این مسابقات را از آن خود کند.

رئیس اداره آموزش و پرورش آبادان ادامه داد: اثر نقاشی این دانش‌آموز به سازمان مرکزی در تهران ارسال و پس از گزینش به مسابقات نقاشی بهداشت جهانی ارسال شد.

مولوی در خصوص اعطای جایزه این دانش‌آموز نیز آبادانی نیز تصریح کرد: قرار است در آیینی از سمانه شاکری یوسفی با اهدا جوایزی قدردانی شود.

وی اضافه کرد: علاوه بر این اداره آموزش و پرورش آبادان نیز در مراسم جداگانه‌ای که به مناسب روز معلم برگزار خواهد شد به شکل ویژه از این دانش‌آموز ممتاز آبادانی تقدیر خواهد کرد.

رئیس اداره آموزش و پرورش آبادان خاطرنشان‌کرد: مسابقات جهانی نقاشی با موضوع فشار خون برگزار شد که خوشبختانه این دانش‌آموز آبادانی با ارائه طرحی مناسب در جهت پیشگیری از این بیماری موفق به کسب این عنوان ارزشمند بین‌المللی شد.

هشدار: یک ایران است و یک خوزستان!

روز گذشته، خبری بر خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفت، مبنی بر این که حجت‌الاسلام طائب، رئیس قرار‌گاه عمار گفته است که سوریه استان سی و پنجم و استانی استراتژیک برای ماست.

در این باره رئیس قرارگاه عمار افزود: اگر دشمن به ما هجوم آورد و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد، اولویت با این است که ما سوریه را نگه داریم، چون در این صورت، می‌توانیم خوزستان را هم پس بگیریم، ولی اگر سوریه را از دست بدهیم، تهران را هم نمی‌توانیم نگه داریم.

به گزارش «تابناک»، امروز اما آقای طائب این سخنان را تکذیب کرده و افزوده است که سخن وی را رسانه‌ها تحریف کرده‌اند؛ اما به هر حال، این وضعیت از دو حال بیرون نیست.

نخست: یا بنا بر ادعای آقای طائب، رسانه‌ها سخنان وی را تحریف کرده‌اند، که نظر به حساسیت این موضوع، باید در صورت درست بودن ادعای آقای طائب، به رسانه‌هایی که این کار را کرده‌اند، هشدار داد؛ یعنی اگر رسانه‌ها، سخنی در این سطح حساس را ـ که مربوط به یکپارچگی ملی ایرانیان است ـ تحریف کرده‌اند، باید پرسید چه هدفی از این کار داشته‌اند؟

دوم: به هر حال، تحریف کردن یا نکردن سخنان حجت‌الاسلام طائب اثبات شدنی است. اگر رسانه‌هایی که خبر سخنرانی وی را مخابره کرده‌اند، ثابت کنند که سخنان وی را تحریف نکرده‌اند، آقای طائب چه پاسخی برای گفتن دارد؟ اگر باز هم به فرض که وی در بیان سخنانش دچار اشتباه شده، چه لزومی دارد که وی احساسات یک ملت را جریحه‌دار کند؛ صرفا به این دلیل که نتوانسته است یک موضوع مرتبط با منافع ملی را برای مردم تبیین کند؟!

در این باره باید گفت، سیاست خارجی و منافع ملی یک کشور، از جمله مسائلی است که چون صحبت کردن و اظهار نظر کردن درباره آن برای کسی هزینه‌ای ندارد، هر کسی مایل است درباره آن سخن بگوید؛ اما سخن از منافع ملی آن قدر که در آغاز کار آسان به نظر می‌رسد، در باطن سخت و پیچیده است.

سخن گفتن از سیاست خارجی کشور، ظرافت‌های خاصی دارد؛ مثلا اگر فردی بخواهد اهمیت یک کشور را در سیاست خارجی ایران بگوید و منافع ایران را مرتبط با منافع آن کشور خاص تعریف کند، باید به مسائل گوناگون ملی، منطقه‌ای و جهانی مسلط باشد. مگر می‌توان دفاع از یک کشور خارجی را مهمتر از دفاع از استانی همچون استان خوزستان قلمداد کرد؛ این چگونه استدلالی است؟

همه مردم ایران، کل یکپارچه‌ای در قالب هویت ملی و اسلامی تشکیل داده‌اند و خوزستان در این میان سمبل افتخار، مقاومت، شجاعت و پایداری ایران است؛ مردمانی که در عین محرومیت، همواره تا پای جان و مال خود، پای انقلاب و ایران ایستاده‌اند، اغلب پهلوانان و فرماندهان هشت سال دفاع مقدس ملت ایران را شهروندان خوزستانی تشکیل می‌دهند که خود را فدای انقلاب و ایران کردند.

چگونه می‌توان در مورد خوزستان شریف و نجیب این گونه سخن راند؟ چرا باید در چنین شرایطی که مشکلات متعددی در کشور از لحاظ معیشت مردم وجود دارد، ذهن و روان آنان  را با چنین سخنانی آزرده کرد؟ چرا افراد اصرار دارند که در هر حوزه‌ای از خود نظریات تخصصی ارائه دهند؟ مگر جز این است که سیاست خارجی یک کشور، ادامه سیاست داخلی آن است؟ چرا مسائل فنی به زبان غیر فنی گفته شود؟

فقط نام «سینما رکس» ثبت ملی می‌شود؟

در حالی که چندسالی است که دیگر هیچ اثری از سینما رکس نمیبینیم این روز ها خبر هایی مبنی بر ثبت ملی سینما رکس می شنویم

 

01-366.jpg

احمد امیری در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری ایسنا ‌در خوزستان، اظهار کرد: ‌سینما رکس پس از آن آتش‌سوزی قبل از انقلاب اسلامی، بار دیگر در آتش سوخت و از بین رفت و آن را دوباره ساختند؛ اما اکنون به پاساژ تبدیل شده است.

او ادامه داد: وقتی سینما رکس وجود خارجی ندارد، چه چیز آن را می‌خواهند ثبت ملی کنند؟ فقط نام آن ثبت ‌می‌شود؟ اکنون فقط یک یادمان از سینما رکس باقی مانده است که یک یا دو سال پیش ساخته شد. با این وجود، از تلاش برای ثبت ملی سینما رکس تعجب می‌کنم.

این دوست‌دار میراث فرهنگی آبادان گفت: اگر این سینما به‌عنوان یادمانی از انقلاب و مبارزه‌های آن دوران ثبت ملی شود، حرکتی خوب و پذیرفتنی است. در این صورت یاد و خاطره‌ی شهدای سینما رکس باقی می‌ماند که نقش این شهدا و این سینما را در انقلاب شکوهمند اسلامی نشان می‌دهد.

شعری انگلیسی درباره آبادان

سلام امروز شعری به زیان انگلیسی درباره آبادان از یک همشهری ساکن آمریکا قرار دادم برای من که بسیار جالب بود امیدوارم برای شما هم همین طور باشه ...

این خارج از تصورات شماست....It is beyond your imagination
چرا من گذشته را ترک کردم....What I have left behind
من به یاد می آورم وقتی که من گفتم...I recall the time that I could tell
به دوستان عاشقم....My loving friends
بیا و کنار من بنشین...Come, sit beside me and
تکه ای نان به من بده....Treat me to a piece of bread
نان محبت و دوستی...Of Kindness
زیرا که من گرسنه ام....For I am hungry
چکه ای آب به من بده....Offer me a drop of water
آب ایمان....Of faith
زیرا که من تشنه ام....For I am thirsty
سایه ای برایم مهیا کن....Provide me with a shade
از خاطرات عاشقانه....Of loving Memories
گذشته....Of the past
زیرا که من خسته ام....For I am tired

من فکر میکنم که میتونم....I wish that I could
از اونا بپرسم که منو ترک نکنند....Ask them to not let me
فکر کنم درباره روزها در....Think about my days in
این دنیا. اما...This world, but my
این اتاق منزوی من بهم میگن که....Isolated room tells me that
آنها در زمان گم شدند و خیلی دورهستند....They are lost in time and distance

*****

وقتی این دنیا تنبیه شد....When this world is punished
واز روشنایی دور شد....And has to turn away from light
من میپرسم....I ask
چرا باید خوابید و بیدار شد برای....What is left to go to sleep and wake for
ساعت....The clock
که روی دیواره و استفاده میشه برای اینکه....On the wall used to
به من داستانهایی رو بگه از....Tell me stories of
عاشقهای واقعی و مردم خوب....True lovers and good people
و اکنون....And now
من در شگفتم اگر این چیز زیادیه ....I wonder if it witnessed too many
از افسانه های جن و پری....Fairy tales
با هر چیزی که حقیقت رو بشکافه....With every breakthrough of light
دستان بی کس من میتونن برسن به اون....My lonely hands have reached out for
ساعت قدیمی....The old clock
و بفهمن که اون...And discovered that it
بیش از اینا چیزی نمیگه....Does not talk anymore

از وقتی که من فهمیدم.... Since I have discovered
درد چیه....Pain
بارها متعجب شدم اگر اون....I often wonder if it has
ایمانش رو به آدمها از دست داده....Lost its faith in humanity
معتقدم که اولین چیزی که میگه اینه که....I believe the first thing it will say is
عدالتی نیست در....There is no justice in
این دنیا....This world

هیچ کسی صبحانه نمیاره....No one brings breakfast to
برای من هر قت که صبح میشه....My bed anymore at dawn
من صبح بیدار میشم و ....I wake up in the morning and
خیره میشم به سپیدی...Stare at them kindling the
رویاهای زندگیم....Visions of my life

من خسته ام از عبادت....I am tired of praying

معلمم فکر خوبی داره....My teacher has a good notion
درباره بدی و خوبی....Of evil and goodness
او آرزو میکنه که یکی از ما....She hopes that one of us will
دنیا رو نجات میده یا حداقل...Save the world or at least the
صلح رو روزی و در جایی به ارمغان میاره....Peace one day, somewhere

من نمیخوام....I do not want to be
با رویدادهای نا عادلانه آزرده بشم....Troubled by unjust incidents
دور و نزدیک و با فراموش کردن....Far and near and to lose her
ایمان او به پاکدامنیش....Faith in virtue
من میخوام که اونو خیلی....I want too much to make her
خوشحال کنم....Happy
اما هر وقت که میخوام....But each time when I
به اطراف و آنطرفتر نگاه کنم....Look around and beyond
آینه ام بهم میگه که....My mirror tells me that
دنیا عوض نشده....The world has not changed

عدالتی نیست در....There is no justice in
این دنیا....This world

هیچ کسی ظهرها چیزی نمیخوره....Not everyone eats at noon
اما من میرم که ناهار بخورم و ....But I go to lunch and
میبینم که اونا میسوزونن پایین....I watch them burning down
شهرم رو....My town
خیابون به خیابون....Street by street

به هر دلیلی من تعجب میکنم که....With every class I wonder
کجا عشاق من....Where my lover is
میکشن تا خونه شون رو نجات بدن....Killing to save his home or
دروغ میگن درباره خونی که....Lying among the blood of
ازشون میره و گرد وخاکی که....His mankind and dusty
از بمباران خونه ها بلند شده....Ruined bombed houses

من کاملا و به وضوح چشماش رو به یاد میارم....I can remember his eyes very clearly
اونا به من قوت قلب میدن درباره...They reassured me of
عشقشون و سلامتیشون....Our love and safety
چشمها منو میپوشونن ....The eyes would shield me
از خودم و....From myself and the
حقایق بیرحم این دنیا....Cruel reality of this world

اونا میتونن منو پیدا کنن...They would make me
دوباره کامل و دست نخورده....Whole and pure again
مثل یک گل سرخ برهنه....The naked rose and
گلدون خالی به من گفت....Empty vase have told me that
من میخوام اونا رو فراموش کنم ....I have lost them in
در خاطرات کودکیم. اما من هنوز....My childhood. But I still
خواب یک معجزه رو میبینم....Dream of a miracle

هیچ رحم و مروتی نیست....There is no mercy in
در این دنیا....This world

جشن عشای ربانی شده و ...Supper is a feast and
همه پرخوری میکنن....Everyone gorges
من برای شام قدم میزنم و به اونا خیره میشم....I march to dinner and gaze at them
و همبازی محبوبم رو دفن میکنم....Burying my beloved playmates
من میخندم و به اونا لیخند میزنم....I laugh and smile with them
اما هنوز تو رویای خودمم....But still manage to dream
در میون اونا نفس میکشم....Breathing among them
من سعی میکنم برای اونا قوی باشم....I try to be strong for them
من دعا میکنم اونا خوشحال باشن و زندگی خوبی داشته باشن....I wish them happiness, a good life
و هوشمندی مادری داشته باشن....And the wisdom of motherhood

این رنج آوره که وقتی من میخوام که....It is discomforting when I have to
به عقب توی تاریخ نگاه کنم تا پیدا کنم....Look back into history to find
زمانی رو که من دوستان دوست داشتنی ای داشتم....The time I had a loving friend
هر وقت من به اتاقم برمیگردم....Every time I go back to my room
به تنهایی....Lonelier
به صورتی در آینه نگاه میکنم....I look at the face in the mirror
دختری از ...The girl from the land of
سرزمین عشق بی پایان میگه....Endless love says
من تو رو در میون ساعتها گم کرده ام....I missed you between hours

اوه. قلب شکسته من قرار گرفته در....Oh, my cracked heart has taken in
در زندگی طولانی من....Too much of my long life
من متعجبم که این...I am amazed that it still
هنوز به این حد سخت میتپه تا....Struggles to beat hard next to
پوستم....My skin
هیچ عدالتی نیست....There is no justice in
در این دنیا....This world

*****

ساعت قدیمی من نمیتونه بشماره....My old clock cannot count
به اندازه کافی خاطرات سریع رو برای من....The moments fast enough for me
بسوی بازگشت....To return
گوش کن....Listen
دنیای من اون طرفتره....My world is beyond
دیوارهای تو و....Your walls and fancy
گلهای رویایی باغ من....Flowers of my garden are
کسی رو دوست دارن....The loved ones
مردان شهر من....Men of my town are
عاشقن....The lovers
و همچنین رودخونه ها....Rivers are all
و رنگین کمونها در غروب خورشید....Rainbows at sunset

آره. من عاشقم....Yes, I am in love
من اهل آبادانم ....I am from Abadan

by Shahrzad
Corona del Mar, California

کاروان سفینه النجاه وارد آبادان شد

کاروان سفینه النجاه حامل ضریح سیدالشهدا(ع) همزمان با سالروز شهادت امام سجاد(ع) پیش از ظهر دوشنبه وارد شهر آبادان شد.

با ورود این کاروان ، مردم آبادان با شور خاصی به پیشواز کاروان سفینه النجاه رفتند و پس از مدت ها انتظار دیدار، اشک شوق ریختند.

کاروان حامل ضریح امام حسین (ع) به دلیل استقبال پرشور مردم در طول مسیر از اهواز به آبادان ، بارها در طول مسیر به لحاظ ازدحام جمعیت مشتاق ، حرکت آن متوقف شد.

این کاروان قرار بود عصر یکشنبه وارد آبادان شود.

تجمع پرشور ارادتمندان به آقا اباعبدا... الحسین (ع) در مسیر عبور کاروان ضریح امام حسین (ع) در آبادان به حدی است که حرکت این کاروان از میدان ثامن الائمه این شهر ،به سمت جایگاه (زیارتگاه سید عباس)، متوقف و یا به کندی صورت می گیرد.

مسیر نهایی حرکت کاروان سفینته النجاه حامل ضریح امام حسین (ع) در آبادان بلوار ساحلی بهمنشیر تعیین شده است.

به گزارش خبرنگار ایرنا به محل استقرار ضریح هم اکنون بلوار ساحلی مملو از جمعیت عاشق و دلباخته سیدالشهدا (ع) است.

ده ها هیات عزاداری هم اکنون در محل مستقر شده و بمناسبت ورود کاروان ضریح سید الشهدا(ع) به سینه زنی و نوحه خوانی مشغولند.

به همین مناسبت ، بیرق هایی به ارتفاع 30 متر با شعار یا لثارات الحسین(ع) در آبادان به اهتزار در آمده است.

هیات های مذهبی آبادان ، بیرق های در ابعاد مختلف و با رنگ های متنوع در جایگاه استقرار ضریح امام حسین (ع) نصب کرده اند.

این هیات ها، با برپایی ایستگاه های صلواتی، با توزیع آب ، چای ، و شربت از هیات های عزاداری پذیرایی می کنند.

جاده مرگ باز هم خانواده هایی را داغدار کرد ....

تعداد قربانیان جاده مرگ به 1325 نفر رسید

اوایل هفته گذشته بار دیگر در جاده آبادان -ماهشهر حادثه ای دردناک رخ داد و طی آن با تصادف دو خودروی پژو 405 و پراید باعث کشته شدن ده نفر شد ، حادثه ای که برای اولین بار نبوده و بارها وبارها خانواده هایی را داغدار کرده است .

هنوز زمان زیادی از این حادثه نگذشته بود حادثه ی دیگری نیز در این جاده رخ داد که طی آن ۴ نفر جان باختند. که به این ترتیب جاده مرگ در طول یک هفته ۱۴ نفر را به کام مرگ کشاننده است.

جاده آبادان – ماهشهر به دلیل بالا بودن حوادث در آن و تلفات سنگین جانی به جاده مرگ مشهور است. بیش از 20 سال است که وزارت راه وعده دوبانده کردن این جاده هموار به طول تنها 40 کیلومتر را داده است که متاسفانه تاکنون این وعده تحقق نیافته است .

 جاده مرگ تاکنون خانواده‌های بسیاری از شهرهای ماهشهر، آبادان، شادگان، سربندر و خرمشهر را داغدار کرده است.

 از سال‌ها پیش کاملا مشخص بود که عرض جاده ماهشهر - شادگان- آبادان آنقدر کم است که می‌تواند منجر به حادثه‌های تلخ شود

اتفاقا صحبت‌ها و وعده‌های مسئولان هم حاکی از این بود که جاده باید هرچه سریع‌تر تعریض شود وگرنه آمار کشته‌شدگان تصادفات این محور به‌طور وحشتناکی بالا می‌رود. اگرچه چندسالی از تصمیم مدیران وزارت راه و شهرسازی برای تعریض این جاده می‌گذرد، اما هنوز جاده به‌طور کامل تعریض نشده و محور ماهشهر - آبادان همچنان قربانی می‌گیرد.

در اوایل سال89 مدیرکل حوزه ساخت راه‌ها و بزرگراه‌های جنوب کشور درخصوص این جاده گفته بود: تعریض این جاده 55درصد پیشرفت فیزیکی دارد و با وجود موانع و مشکلات در آینده‌ای نزدیک شاهد بهره‌برداری از این پروژه ملی خواهیم بود. عبدالله کیوانی در آن زمان اعلام کرد: تاکنون عملیات اجرایی 28کیلومتر از جاده آبادان- ماهشهر همراه با دوربرگردان‌های آن به اتمام رسیده ولی نبود نقدینگی مانع پیشرفت مناسب پروژه می‌شود

با وجود این به‌نظر می‌رسد که اقدامات لازم برای بهره‌برداری کامل از جاده ماهشهر به آبادان صورت نگرفته چنان که نمایندگان خوزستان نیز در جلسه یکشنبه همین هفته مجلس شورای اسلامی با ارائه آماری تامل‌برانگیز از وزارت راه و شهرسازی به‌خاطر عدم‌تکمیل این محور انتقاد کردند. در این جلسه علنی جواد سعدون‌زاده، نماینده مردم آبادان با اعلام اینکه جاده ماهشهر- آبادان وضعیت خطرناکی دارد، گفت: طی روزهای اخیر 10شهروند آبادانی در این جاده کشته شده‌اند و به‌همین‌خاطر خواستار ارائه نامه شدیداللحنی ازسوی ریاست مجلس به وزارت راه و شهرسازی برای تکمیل این جاده هستیم. وی با بیان اینکه جاده مرگ تاکنون هزار و 325 کشته از مردم آبادان گرفته است، افزود: اینگونه حوادث که در آبادان و در کشور رخ می‌دهد، ناگوار و دلخراش است و باید رسیدگی شود و البته کمیسیون‌های مربوطه این موضوع را پیگیری خواهند کرد.

سیدحسین دهشتی یکی دیگر از نمایندگان آبادان نیز در همین خصوص  گفت: جاده آبادان- ماهشهر نزدیک به 90کیلومتر طول دارد و جاده‌ای ترانزیتی به‌حساب می‌آید. وی با بیان اینکه در این محور هر نوع قشری اعم از مردم عادی، دانشجویان، مهندسان، کارگران و... رفت‌و آمد می‌کنند، افزود: در سال 85 قرار شد ظرف سه‌سال این جاده چهاربانده شود. وزارت نفت متعهد شد 50درصد کار را برعهده بگیرد و 50درصد مابقی هم برعهده وزارت راه باشد. نماینده مردم آبادان با اعلام اینکه متأسفانه تعلل وزارت نفت از یک‌سو و عدم‌پیگیری وزارت راه از سوی دیگر باعث شد که کار به کندی پیش برود، اظهار کرد: قرارگاه خاتم‌الانبیاء نیز به‌عنوان مجری کار کوتاهی‌های زیادی در پیشبرد این پروژه داشته است. وی با اعلام اینکه اکنون چهارسال از موعد مقرر تمام‌شدن کار گذشته و تنها 60درصد آن به انجام رسیده و از ابتدای سال تاکنون کار اجرایی پروژه متوقف شده است، بیان کرد: در همین 30کیلومتر باقیمانده طی ماه‌های گذشته حوادث ناگواری رقم خورده است؛ به‌نحوی که طی یک‌سال گذشته بیش از 40نفر در این جاده کشته و 70نفر مصدوم شده‌اند. وی با اعلام اینکه این شرایط سبب شده که جاده ماهشهر- آبادان به جاده مرگ معروف شود و مردم هنگام عبور از این محور احساس امنیت نکنند‌،گفت: از آنجا که به‌نظر می‌رسید جان مردم آبادان برای مسئولان مربوطه ارزش ندارد، روز یکشنبه 18نماینده خوزستان تصمیم گرفتند نامه‌ای را به‌منظور انتقاد از وضعیت کنونی و تذکر درباره اتمام پروژه تنظیم کرده و به وزارت نفت، وزارت راه و شهرسازی و وزارت کشور ارسال کنند

لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در پاسخ به اخطار نماینده مردم آبادان گفت: این‌گونه حوادث که در آبادان و در کشور رخ می‌دهد، ناگوار و دلخراش است و باید رسیدگی شود، و البته کمیسیون‌های مربوطه این موضوع را پیگیری خواهند کرد.

حرف دل بچه های آبادان

 
 
مردم تهران سلامت باشند! ما خوزستانی ها که آدم نیستیم!!!

استان من ...
خوزستان شده جولانگاه هر کس و ناکس !!!
خاکمان را که بمباران شیمیایی کردند ! و هنوز به خاطرش بچه هایمان چهار انگشت زاییده می شوند !
...
پدران و برادران من برای این خاک سینه ها سپر کردند ...! مردند ! مرداندند ! اسیر شدند ! افسرده شدند ! یتیم شدند بچه های ههمسایه مان ...

ننه هایمان که هنوز دستانشان می لرزد از صدای بمب های جنگ و مادران شما در تهران برایتان قیمه و مرغ درست می کنند! خب نوش جانتان ...
که از جبر جغرافیایی دنیا ...
سهم ما آبادان شد و سهم شما تهران و اصفهان !!!

لوله ها سالهاست دارد پول نفت شهر من را - که پول ناله های درد شهر من را - رابه جیب و خیابان های شما دوستان و هموطنان تهرانی و اصفهانی و شیرازی می ریزند ! و برای شما برج میلاد و ... می سازند و برای من خانه خرابه هایی که هنوز مین های خنثی نشده درشان هست و برادرم وقتی توپ اش می افتد آنجا با ترس! می رود توپ اش را می آورد و معلوم نیست کِی مین زیر پایش به هوا برود !


آب کارون را که به خاطر شما اصفهانی های عزیز ! در سد گتوند شور کردند !
گرمای بالای پنجاه و پنج درجه تابستان هم که برای ما است ! نوش جانمان ...
و خدا هم که خاک را میراث پدریمان کرده خیلی وقت است! و دست از سر ما بر نمیدارد ...
و ما هم که هوا نه...، گرد و خاک تنفس می کنیم!
که دست آقایان درد نکند! که در تهران نشسته اند و از آلودگی هوای تهران برای ما می گویند در اخبار !!!

مبارک من باشد! انرژی هسته ایتان ! ولی ننه من آب پاک می خواهد که نان درست کند! نه چیز بیشتری ...
ما فقط یک جزیره می خواهیم به خدا ...
نه بیشتر !
یک قبرستان ... که درش آب باشد! نان باشد! کار باشد!
جنگ نباشد! مین نباشد! مرگ نباشد! بدبختی نباشد!
چیز زیادی است ؟؟؟

سيزده سال است که شهر من، آبادان به قول خودشان - قهرمان - آب شیرین ندارد! نمی شود حمام کرد با آب آبادان ....
و ما همه! با خواهرها و برادرها ...
میمیریم...

برای پایتخت دود!
تهران!!!
مردم تهران سلامت باشند! ما خوزستانی ها که آدم نیستیم!!!
به مردم مشهد برسید ...
اصفهان و شیراز یادتان نرود!

نفت زیر پای من ارزانی یک نفس آن ها بشد !!!
ما که آدم نیستیم ! جنوبی هستیم ... بدبختیم ... حتما حقمان است !!!


دلنوشته هاي كوروش ضيغمي

قویترین مرد آلمان اهل آبادان است

قوی‌ترین مرد سال آلمان جوان ایرانی‌الاصلی است که از سال‌ها پیش در آلمان زندگی می‌کند.
 
به گزارش آفتاب به نقل از دویچه وله، قوی‌ترین مرد سال آلمان جوان ایرانی‌الاصلی است که از سال‌ها پیش در آلمان زندگی می‌کند. این ورزشکار نه تنها هفت سال است که گوشت را کنار گذاشته، بلکه اخیرا هر نوع پروتئین حیوانی را هم از رژیم غذایی خود حذف کرده است.

انجام ورزش سنگین بدون تأمین انرژی از منابع غذایی حیوانی برای بسیاری قابل تصور نیست. یک شهروند ایرانی‌الاصل آلمان اما خلاف این موضوع را اثبات کرده است. پاتریک بابومیان که سابقه‌ی بیش از دو دهه ورزش قدرتی را دارد، نه تنها از 7 سال پیش لب به گوشت نزده، بلکه از 7 ماه پیش منابع انرژی حیوانی نظیر شیر و تخم‌مرغ را هم به‌طور کامل از رژیم غذایی خود حذف کرده و گیاهخوار مطلق شده است.

بابومیان با وجود این در سال 2011 به‌عنوان قوی‌ترین مرد آلمان برگزیده شد. وی خود می‌گوید تغییر رژیم غذایی نه‌تنها از توان او نکاسته بلکه به بهترشدن فرم بدنش هم کمک بسیاری کرده است.

پاتریک بابومیان عناصر موجود در غذاهای ایرانی مانند برنج و لوبیا را منابع غنی انرژی می‌داند.

پاتریک بابومیان در سال 1979، در روزهای پرهیاهوی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پیش از آغاز جنگ عراق و ایران، در آبادان از پدری آبادانی و مادری اصفهانی به دنیا آمد. خانواده‌ی پاتریک برای دورکردن او از سروصدا و مخاطرات جنگ، او را به اصفهان فرستادند؛ جایی که در آن پاتریک نخستین سال‌های زندگی و مدرسه را سپری کرد. او تنها در تعطیلات برای دیدار با دیگر اعضای خانواده به بندر ماهشهر می‌رفت.

قوی‌ترین مرد آلمان در سال 2011 زمانی که 4 سال داشت در آستانه زمستان پدر و خواهر کوچک‌ترش را در یک تصادف رانندگی از دست داد. مادر پاتریک که به همراه پدر و خواهر او در اتومبیل از ماهشهر به اصفهان می‌آمد، هم جراحت‌های سختی برداشت. پاتریک بابومیان از آن پس در کنار مادر و مادربزرگش بزرگ شد.
ادامه نوشته

بنایی که به اندازه یک المپیک برای ایران طلا گرفت

به جای هدر دادن بیت‌المال برای خارجی‌ها بناهای ورزش را دریابید

سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی، با 3 مدال طلا به اندازه یک المپیک برای ایران در لندن طلا گرفت با این حال به خاطر بی مهری‌ها علاقه‌ای به ادامه فعالیت در تیم ملی ندارد.

خبرگزاری فارس: به جای هدر دادن بیت‌المال برای خارجی‌ها بناهای ورزش را دریابید

وقتی حرف از مدال طلا در المپیک می‌زد، می‌گفتند دیوانه است؛ خودش می‌گوید. می‌دانستند که حریفش نیستند می‌خواستند خرابش کنند، اما هرگز حریف اعتماد به نفس بالایش و انگیزه مثال‌زدنی‌اش نشدند.

وقتی شب قبل از اعزام به المپیک از قهرمانی در بزرگترین رویداد ورزشی جهان سخن می‌گفت برق اراده در چشمانش می‌درخشید. مدام خدا خدا می‌کرد تا بتواند دل مردم را شاد کنند؛ ‌تنها هدفش همین بود. هیچ چیز برای خودش نخواست و نمی‌خواهد. 

بعد از اینکه علی‌آبادی خبر داد که جایزه 100 میلیونی برایش در نظر گرفته‌اند و از رئیس جمهور درخواست نشان لیاقت خواهند کرد، بهترین پاسخ را داد: "نشان لیاقتم را از مردم گرفته‌ام؛ ‌پاداشم را هم بدهید به عبدولی" 

پیش‌بینی‌اش را نوشته بود و لاک و مهر کرده در اتاقش در خانه کشتی گذاشته بود؛ گفت بعد از المپیک نشانتان می‌دهم. بعد از قهرمانی گفتم وقتی برگشتی پیش‌بینی را منتشر می‌کنی؟ گفت می‌سوزانمش تا فقط بین خودم و خدا بماند برای همیشه.

به راستی راز موفقیت محمد بنا چه بود؟ خیلی‌ها این را از خود می‌پرسند و شاید خیلی‌ها هم اصلاً به آن توجهی نکنند، اما بی‌انصافی است اگر بخواهیم این همه طلای ناب را اتفاقی بدانیم.

وقتی بعد از سال‌ها دوری با دعوت طالقانی، رئیس وقت فدراسیون کشتی، به ایران برگشت هدایت تیم بزرگسالان را نپذیرفت و گفت کار را از جوانان شروع می‌کند چون می‌خواست تیمش را خودش بسازد و وامدار کسی نباشد. نمی‌خواست اسم کسی روی شاگردانش باشد بلکه می‌خواست آنطور که می‌خواهد آنها را بسازد.

چه کسی‌فکر می‌کرد امید نوروزی که در مسابقات جهانی 2009 و 2010 اوت شده بود، در بازی‌های آسیایی طلا بگیرد و پس از آن در سال 2011 قهرمان جهان شود؟ قهرمانی المپیک که پیشکش. سوریان، رضایی و سایرین هم همینطور. هر وقت شاگردانش با ناداوری یا مشکلی مواجه می‌شدند، نفر جدیدی را رو می‌کرد، مثالش هم مسابقات جهانی بود که می گفتند بعد از 2 قرعه رژیم صهیونیستی تیمش از هم خواهد پاشید، اما آنجا بود که عبدولی و نوروزی را از آستینش بیرون آورد. 

 

 

محمد بنا از کویر خشک کشتی فرنگی طلای ناب استخراج کرد و کارخانه ضرب طلا در لندن به راه انداخت و آنقدر طلا استخراج کرد که کسی را یارای مقابله‌اش نبود.  اما انسان‌ها خیلی زود فراموش می‌کنند که چه کسانی  افتخار آفرینی کرده‌اند. دلارهای بی‌زبان در جیب مربیان خارجی رشته‌های ورزشی رفت و آمد می‌کند، اما مربیان وطنی مانند محمد بنا باید در خانه اجاره‌ای زندگی کنند. مگر ولاسکو و کی‌روش چه گلی به سر والیبال و فوتبال ما زدند که بنا نزد. والیبال به المپیک رفت؟ یا اینکه در فوتبال ما تغییری ایجاد شد؟ نه، همچنان درجا می‌زنیم.

واقعاً زمان آن نرسیده‌ است که مسئولان ورزش چشمانشان را بشویند و طور دیگر بنگرند؟ مگر بنا چه می‌خواهد؟ خودش می‌گوید یک سالن تمرین در نزدیکی محل زندگی‌ام به من بدهند بروم دنبال کارم. نه اینکه کیسه دوخته باشد بلکه می‌خواهد نوجوانان این مرز و بوم را قهرمان المپیک کند، مانند حمید سوریان، امید نورزی و قاسم رضایی. فکر کردید نمی‌تواند؟ امتحانش مجانی است.

مسئولان بلند پایه ورزش که این روزها در لندن در جشن‌های قهرمانی شرکت می‌کنند و به‌به و چه‌چه می‌کنند بعد از بازگشت به ایران و یا در نهایت چند وقت بعد فراموش می‌کنند؛ بنا می‌ماند و خودش.

به خانه کشتی که می‌رویم یک سوی آن 5 حلقه المپیک وجود دارد که در آن تصویر طلایی‌های 14 دوره المپیک گذشته نصب شده است؛ دقیقاً 5 طلا در 5 حلقه المپیک در 64 سال، که آخرینش را علیرضا دبیر 12 سال پیش به نام خود زد، اما حالا بنّای کشتی فرنگی در المپیک لندن 3 حلقه از 5 حلقه را پر کرد تا به همین زودی‌ها شاهد به تصویر کشیده شدن طلایی‌های لندن روی دیوار خانه کشتی باشیم.

اما واقعاً جایگاه محمد بنا کجاست؟ لیاقت او بیشتر از این است، ولی اینجا مربیان موفق را فراری می دهند. راستی مهماندوست که تیم ملی تکواندوی ایران را برای اولین بار در جهان قهرمان کرد اکنون کجاست؟

المپیک 2012 مقدمه كشتاري جدید؟

با توجه به سوابق و جنایات هولناکی که همزمان با المپیک رخ داده است، در المپیک 2012 لندن، مظلومان (به ویژه مسلمانان) جهان باید منتظر چه جنایات هولناک دیگری باشند؟!
به گزارش جهان به نقل از iranpn،  پس از جنگ جهانی دوم، مقرر شد تا مسابقات المپیک در سال 1948، با شعار «صلح جهانی» مجددا از سرگرفته شود و محل مسابقات لندن اعلام شد.


 
قرار شد کشورهای آلمان و ژاپن به اتهام سببیت در جنگ جهانی در این مسابقات حضور نداشته باشند و با توجه به جنگ زدگی، خرابی کشوهای اروپایی، بحران و کمبودهای ناشی از جنگ و نیز فقر و گرسنگی و بی کاری حاکم بر اروپا، مقرر شد تا ورزشکاران آذوقه‌ی خود را به همراه بیاورند و مصوب گردید تا اضافی این آذوقه‌ها به بیمارستان‌های لندن هدیه شود؟!
 
حدود 4000 ورزشکار به نمایندگی از 59 کشور جهان در این مسابقات شرکت کردند. مردان در یک اردوگاه نظامی به نام (Uxbridge ) و زنان در یک کالج دخترانه به نام (Southlands ) اسکان داده شدند و مسابقات آغاز شد.
 
اذهان عمومی جهان متوجه مسابقات المپیک شد و تبلیغات و جنجال‌های خبری در رسانه‌ها نیز بر تمرکز این توجه می‌افزود و طبق معمول، بازی انگلیسی فوتبال، بیش از سایر رشته‌ها مورد علاقه، توجه، خبرسازی و تبلیغات قرار گرفت.
 
اما، مهمتر از مسابقات المپیک و برندگان آن، این است که همیشه هم زمان با آغاز مسابقات، تحولی بزرگ در عرصه سیاست که با جنایات هولناک و کشتار  بی‌رحمانه به ویژه علیه مسلمانان بود، رخ داده است!
 

ادامه نوشته